وَجَاءَ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ ...

۱۱ مطلب توسط «محمد بصیرزاده» ثبت شده است

سه شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۳۳ ب.ظ محمد بصیرزاده
درباره نامه رهبری

درباره نامه رهبری

بسم الله الرحمن الرحیم



تا به امروز (از این قید استفاده می‌کنم چون امیدوارم این روند تغییر کند) جهان اسلام برای ابراز ارادت خود به ساحت پیامبر اسلام باید منتظر بماند که کسی در گوشه‌ای از دنیا، اهانتی  نسبت به ایشان انجام دهد و در اعتراض به آن، به خیابان‌ها بریزند، فریاد بزنند و این اهانت را محکوم کنند؛ و باز سکوت سنگین جهان اسلام تا اهانت بعدی

تا به امروز جهان غرب هر زمان که نیاز داشت با کمترین هزینه، فضایی را ایجاد می‌کرد و به‌وسیله‌ی آن مسلمان‌ها را به واکنش وادار می‌کرد و از احساسات و عواطف آن‌ها در جهت منافع خودش استفاده می‌کرد؛ یعنی افسار احساسات مؤمنین دست کافران افتاده و شدیم بازیچه دست آن‌ها. مگر نه " ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا  ؟!

این‌ها را گفتم که بگویم که تا به امروز و حتی خود امروز، در این زمینه‌ها ابتکار عمل دست غربی‌هاست و جهان اسلام صرفاً از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد

و جالب است که بااینکه اقدامات آن‌ها متنوع است (مثلاً یک‌بار فیلم می‌سازند یک‌بار کاریکاتور می‌کشند و...) اما ما عکس‌العمل واحدی داریم و هر بار به خیابان‌ها می‌ریزیم و فریاد می‌کشیم. البته این‌ها هم در جای خود لازم‌اند و نباید متوقف شوند اما اقدام اساسی نیستند، بیشتر نمایشی‌اند و همچنان باید منتظر اهانت دیگری باشیم.

آن‌ها بارها توانستند ما را به واکنش وادار کنند اما ما شاید یک‌بار هم به انجام این کار موفق نشده بودیم و یا خیلی کم موفق بودیم.

ویژگی‌ای که من در نگاه اول در این نامه می‌بینم این است که با آن سعی شده است که ابتکار عمل از دشمن گرفته بشود و این بار ما منتظر واکنش‌های آن‌ها باشیم.

برای اینکه بتوانیم ابتکار عمل را به دست بگیریم، در ادامه انشا الله باید بیشتر شاهد این حرکت‌ها باشیم، در همه‌ی زمینه‌ها و بخصوص در زمینه‌ی هنر و سینما؛ مثلاً از کارهای خوبی که در این زمینه انجام شده است، می‌شود به فیلم محمد رسول‌الله آقای مجیدی اشاره کرد.

۰۷ بهمن ۹۳ ، ۱۳:۳۳ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده
پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۴۳ ب.ظ محمد بصیرزاده
یا حسرة علی العباد

یا حسرة علی العباد

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُون ﴿یس-۳۰﴾

ای افسوس بر این بندگان که هیچ فرستاده ای بر آنها نیامد مگر آن که او را مسخره میکردند.

 alas for the servants! there comes not to them an messenger but they mock at him - yasin-30

 

 

 

 

پدیده تمسخر پیامبران چیز جدیدی نیست، و ادامه همان رفتاریست که در زمان گذشته با پیامبران میشد. منتهی این بار با رنگ و لعابی تازه. چنان‌که امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه ی: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏» فرمودند: «جاهلیّت دیگری وجود خواهد داشت.». و از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده که: «من بین دو جاهلیّت مبعوث شدم که دومین آن مخرّب‌تر از اوّلی است.» . جاهلیتی که از آن با نام "جاهلیت مدرن" یاد میکنند. مسخره میکنند و اسم آزادی بیان روی آن میگذارند! ربا و نزول را تئوریزه کرده اند! و برای توجیه همجنس بازی به علم ژنتیک متوسل شده اند! و... 

۰۲ بهمن ۹۳ ، ۱۳:۴۳ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده

علی بنیانگذار وحدت اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

 


ابتدا کلیپ بالا رو تماشا  و یا دریافت کنید
مدت زمان: 1 دقیقه 50 ثانیه

 

گفته اند در بین مذاهب، هیچ مذهبی به اندازه اسلام حقیقتش، با تصوری که از آن هست فاصله ندارد و هیچ مذهبی مانند اسلام واقعیت فعلی آن با حقیقت مجهول آن، تضاد پیدا نکرده. همچنین در بین همه ی فرق اسلامی، هیچ کدام به اندازه تشیع، این رنگ و بو را به خود نگرفته است و شاهد این ادعا، شخصیت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) است.

یکی از آن مواردی که درست متضاد در ذهن ما ترسیم شده، و هم ما آن را پذیرفتیم و هم مخالفان ما، ما را متهم به آن میکنند، این انست که اساسا آغاز تشیع، آغاز تفرقه درمیان مسلمانان بود و بنیانگذاری نهضت شیعی، خواه این بنیان گذاری به حق باشد چنانچه ما معتقدیم، و خواه ناحق باشد چنانچه مخالفان ما معتقدند، بنیانگذاری تفرقه در بین مسلمانان بود.

و علی (علیه السلام) پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر اینکه روی پای خود ایستاد، با خلیفه مورد اتفاق مسلمین بیعت نکرد و در مقابل، خود مدعی خلافت و مدعی منصوب شده از سوی پیامبر شد، خود به خود باعث و بانی ایجاد یک انشعاب در جامعه ی یک پارچه ی مسلمین شد. خواه این انشعاب به عقیده ی ما انشعاب حق از باطل باشد، و خواه به عقیده ی مخالفین، انشعاب باطل از حق.

در نگاه  ما آنها  متهم اند که کرسی خلافت و منبر رسول الله را  غصب کرده اند و در مقابل  آنها ما را "رافضی" میخوانند یعنی کسانی که چنگ زدن به ریسمان وحدت اسلامی را رفض کردند و ترد کردند و شیعه را مظهر تفرقه میدانند.

 

تا اینجا بحث تاریخ و تلقی ما از آن بود. اما امروز مسئله ی دیگری مطرح است با عنوان "وحدت اسلامی"

 

در این باره دو دیدگاه متضاد وجود دارد:

 

ادامه مطلب...
۱۶ دی ۹۳ ، ۲۱:۲۸ ۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده
سه شنبه, ۹ دی ۱۳۹۳، ۰۷:۲۹ ب.ظ محمد بصیرزاده
کمی دیرتر

کمی دیرتر

به نام خدا

معرفی کتاب در سه خط:

در این کتاب نویسنده میکوشد تا ادعای اقشار مختلف جامعه مبنی بر انتظار ظهور امام زمان را به چالش بکشد. ماجرا از یک مجلس جشن نیمه شعبان کلید میخورد، که در آن جوانی در میان فریاد های "آقا بیا!" فریاد "آقا نیا!" سر میدهد و مورد سرزنش دیگران قرار میگیرد. ادامه داستان در فضایی مکاشفه گونه و بی زمان جریان دارد و در آن راوی داستان به دنبال اسد (همان جوان) به سراغ شخصیت های گوناگونی که در آن مجلس فریاد "آقا بیا" سر می دادند می رود.

 

به بهانه ی آغاز امامت امام دوازدهم(عجل الله تعالی فرجه) کتاب رو همینطوری باز کردم و بخشیش رو در زیر براتون تایپ کردم: (خوندنش زیاد وقت نمیگیره)

 

... نورانی دوسه بار جا به جا میشود و نوع نشستنش را تغییر میدهد و به صورت و محاسنش دست میکشد و ریش مرتبش را مرتب تر میکند تا بلاخره به حرف می آید:

قبل از هر چیز باید خاطرنشان کنم که ما کاملا مطیع و تابع فرامین ایشون هستیم. و طبعا این امرشون هم مطاعه،البته درصورتی که امر، امر مولوی باشه نه ارشادی. ولی در ابتدای کار، باید تکلیف دوتا مسئله کاملا روشن بشه. یکی اینکه ایشون از چه جناحی حمایت میکنن!؟ و چه جناحی از ایشون حمایت میکنه؟

ما سال هاست که از مواضع سیاسی ایشون بی اطلاعیم. الآن آدم ها روز به روز مواضعشون تغییر میکنه و تحولات لحظه به لحظه اتفاق می افته.

ما آخرین اخباری که از مواضع سیاسی ایشون داریم برمیگرده به حدودا هزار و چهارصد سال پیش. میدونیم که ایشون در اون زمان با خلفای عباسی مخالف بودن ولی این مقدار اطلاعات کافی نیست برای ارزیابی مواضع سیاسی در جهان امروز. حالا بماند که مسائل شخصی و پدرکشتگی و این ها هم مطرح بوده.

خوشبختانه مواضع ما کاملا روشن و شفافه. ما قواعد و معیارها و چهارچوب های تعریف شده و مشخصی داریم. اگر ایشون در چهارچوب ما بگنجن، از حمایت ما برخوردار میشن والا...البته جایگاه امامت محل مناقشه نیست. و ما در احوالات شخصی و امور فردی از ایشون تبعیت خواهیم کرد ولی دین در عرصه سیاسی و اجتماعی، معیارها و مناسبات خاص خودش رو داره، مطمئنا ایشون هم توقع ندارن که ما خلاف مواضع سیاسیمون که مبتنی برمعتقدات دینیمونه عمل کنیم. یا خدای نکرده، دین و سیاستمون رو از هم جدا کنیم.

من اصولا با ضرب و شتم و برخورد فیزیکی میانه ای ندارم و در این صحنه هم مکلفم که پایم را ازحیطه ی یک ناظر خاموش، فراتر نگذارم، درطول صحبت نورانی، چند بار خیز برمیدارم که فک و دندانش را جا به جا کنم و به این بی حیایی اش یک تذکر عملی بدهم ولی به سختی خودم را حفظ میکنم و خشمم را فرو می خورم. در شگفتم از اسد که با آرامش و حوصله به حرف های نورانی گوش میدهد و بعد با خونسردی هرچه تمام تر از او میپرسد:

- اگر من درست فهمیده باشم، ماحصل فرمایش شما در یک کلام اینست که: نه!

ادامه مطلب...
۰۹ دی ۹۳ ، ۱۹:۲۹ ۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده
شنبه, ۶ دی ۱۳۹۳، ۰۱:۱۵ ق.ظ محمد بصیرزاده
یک آیه

یک آیه

به نام خدا

 

یک آیه ای در انجیل هست که من خیلی دوستش دارم...

و فکر می کنم اگر همه انجیل تحریف شده باشد این آیه اصیل است ....

زیرا بوی سخن یک پیغمبر را می دهد...

و تصور نمی کنم کسانی که به تحریف یک کتاب آسمانی می پردازند،...

این قدر شعور داشته باشند که چنین جمله ی زیبایی بسازند....!!!

می گوید:

« ای انسانها ! از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند، از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند. »

روحانیون قشری قسطنطنیه برای اینکه به مضمون این آیه عمل کنند، هیچ وقت از خیابان های اصلی و شلوغ عبور نمی کردند ...

و از کوچه و پس کوچه های خلوت می گذشتند ، ..

این نشان می دهد که گاه یک زیبایی شگفت ، یک فکر بلند،...

در اندیشه هایی که شایستگی فهم آن را ندارند به چه صورت مضحکی تجلی می کند و مسخ می شود....

ادامه مطلب...
۰۶ دی ۹۳ ، ۰۱:۱۵ ۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده
سه شنبه, ۲ دی ۱۳۹۳، ۰۲:۱۴ ق.ظ محمد بصیرزاده
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی...

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی...

به نام خدا

یکی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام می‌گوید:« نزد امام نشسته بودم و عدّه زیادی برای سوالات دینی به حضورش می‌آمدند. 
در این میان مردی بلند قامت و گندمگون وارد شد و به امام عرض کرد:« من از دوستداران شما و اجداد شما هستم و از مناسک حج می‌آیم. زاد و توشه‌ام گم شده. کمکی بفرمایید تا من به شهرم در خراسان برسم. در آنجا آن را از جانب شما صدقه می‌دهم، چون احتیاجی به صدقه ندارم.» 

امام فرمود:« فعلا بنشین.» سپس رو به مردم کرد و به سخن خود ادامه داد. 
پس از پایان مجلس، مردم متفرّق شدند و تنها آن مرد و من و سلیمان جعفری و خیثمه باقی ماندیم. 
امام برخاست و داخل منزل رفت. بعد از لحظاتی پشت در آمد، مرد خراسانی را صدا زد، دست مبارک خود را از لای در خارج کرد و فرمود:« این دویست دینار را بگیر، کار خود را انجام بده و از برکتش استفاده کن. در ضمن نیازی نیست از طرف من صدقه دهی. اکنون برو تا من تو را نبینم و تو مرا نبینی.» 
مرد پول را گرفت و تشکر کرد و رفت. 

سلیمان گفت:« فدایت شوم؛ شما که پول فراوانی به این مرد هدیه دادید. چرا روی خود را از او پوشاندید؟» 
امام فرمود:« تا مبادا ذلت التماس و خواهش را در چهره اش ببینم. مگر نشنیده ای که رسول خدا فرمود:« هر کس کار نیکوی خود را پوشیده بدارد، به ثوابی معادل با هفتاد حج دست می‌یابد و هر کس کار زشت خود را آشکار کند، خوار می‌شود، و هر کس زشتی خود را بپوشاند و عمل خلافش را در نهان انجام دهد، بخشیده خواهد شد.» 

  

 

...هر جا اگر به خواسته ها لطف می شود

در این حرم نخواسته ها نیز داده شد

 

از بس کریم بود که درهم خرید و رفت

در ازدحام، حاجت ما نیز داده شد

 

اصلاً به خواهش کم ما اکتفا نکرد

ما سنگ خواستیم، طلا نیز داده شد...

علی اکبر لطیفیان

ادامه مطلب...
۰۲ دی ۹۳ ، ۰۲:۱۴ ۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده

پیام آور

 

 

 

به نام خدا

 

آنان گاهی ساحرش می خواندند و مردمان زمانی مجنونش گفتند. از خانه که بیرون می آمد خاکروبه ها بر سرش می ریختند. او را در لحظه اول دعوتش سنگسار کردند تا جائی که از کوه بالا رفت و از پیراهن مبارکشان خون می چکید و وقتی که فرشتگان خواستند اجازت بدهد تا آن مردم را عقاب کنند با نهایت شفقت فرمود: اللّهم اغِفر لِقَومی فاِنَّهم لا یَعلَمون! [1] با این همه درکش نمی کردند. ابن عاص پلید (مظهر حیله، مکر، کینه و شرک) هفتاد بیت شعر در هجو، مسخرگی و استهزاء او سروده بود و به کودکان مکه آموخت که هر گاه از خانه بیرون آمد به دنبالش بدوید، مانند دیوانگان سنگش بزنید و این اشعار را بخوانید.

چنین شخصیتی حتی اگر بزرگان، دانشمندان، حکما و فلاسفه جهان می آمدند و دستش را بوسیده و می گفتند « لطف آن چه تو اندیشی! حکم آن چه تو فرمایی! » باز هم غریب بود چه برسد به آنکه در بین قومی آمد و مبعوث شد که می گفتند "یا اَیهَا الذَینَ نُزِّل عَلیهِ الذِکرَ اِنَّکَ لَمَجنوُن"[2] و تو خود حدیت مفصل بخوان از این مجمل.!!!

 

 

ادامه مطلب...
۲۹ آذر ۹۳ ، ۱۶:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده
شنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۳، ۱۱:۴۹ ق.ظ محمد بصیرزاده
حکومت دینی سخت است...

حکومت دینی سخت است...

به نام خدا


"در روایتى نقل شده که یک یهودى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چند درهم طلبکار بود. یک روز پیامبر داشتند از آن کوچه رد میشدند. مرد یهودى آمد و یقه پیامبر را گرفت. حالا در دورانى که پیامبر آن همه اصحاب و فدایى دارند و در عین حال حاکم حکومتى هستند که در مدینه تشکیل شده. یهودى گفت طلبم را میخواهم ، پیامبر فرمودند فعلاً چیزى ندارم، به من مهلت بده تا بدهى ام را به تو بدهم. مرد یهودى گفت من رهایت نمیکنم تا پول من را بدهى!
وقتى رسیدیم به اینجا که در خیابان یک یهودى توانست یقه استاندار و وزیر و وکیل ما را بگیرد و بگوید که من از تو طلب دارم و باید بدهى ات را بدهى و آن وزیر گفت چشم، آنوقت حکومت دینى تشکیل شده . حکومت ما ، الان حکومت متدیّنین است، حکومت دینى نیست. 
وقتى طلبکار یهودى به پیامبر مهلت نداد، پیامبر فرمود بسیار خوب ، من کنار تو خواهم ماند تا مطمئن شوى و تا اجازه ندهى از اینجا نمیروم، همینجا کنار خانه تو میایستم. ظهر شد، عصر شد، شب شد ، اصحاب ناراحت شدند و آمدند تا با او برخورد کنند. جورى که پیامبر نبیند به آن یهودى علامت دادند و تهدیدش کردند که مردک ! چرا به آدمى که همه به او اعتماد دارند ، فرصت نمیدهى؟ پیامبر به اصحاب گفتند چه میکنید؟! چه کار دارید با او؟ حق ندارید با او اینطور صحبت کنید، طلب دارد، حق با اوست ، گفتند آقا! اسیر یک یهودى شدید؟! شما را از صبح نگاه داشته اینجا! پیامبر فرمود : "من برانگیخته نشدم تا به کسى ستم کنم، ولو به درهمى، مسلمان یا غیر مسلمان" 


حالا جالب است که آن یارو از رو هم نمیرود. پیامبر آن شب را تا صبح کنار خانه او نشست و به منزل نرفت . نماز صبح را آنجا خواند. صبح که شد یهودى از خانه بیرون آمد، دید پیامبر آنجا نشسته اند. چشمانش پر از اشک شد، گفت خداى تو خوب کسى را براى پیامبرى برگزیده است. من ایمانم را به تو بدهکارم. من دیگر براى مشتى درهم از تو طلبکار نیستم و به حقانیت الله که تو را فرستاد و رسالت تو شهادت میدهم و همینک نیمى از همه اموالم را انفاق میکنم تا هرگونه که صلاح میدانى خرج شود."

ادامه مطلب...
۲۹ آذر ۹۳ ، ۱۱:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده
جمعه, ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ۰۸:۲۳ ب.ظ محمد بصیرزاده
10 جستجوی پرطرفدار گوگل در سال 2014

10 جستجوی پرطرفدار گوگل در سال 2014

به نام خدا

 

گوگل طبق سنت همیشگی خود در اواخر سال میلادی اقدام به انتشار لیست عبارات پرطرفدار جستجو می‌کند. امسال نیز غول جستجو لیست ده‌تایی این واژه‌ها را به تفکیک مناطق جغرافیایی و کشورها منتشر کرده است.

 

 لیست مواردی که آمریکایی‌ها در گوگل جستجو کرده‌اند، به مواردی که اغلب جهانیان آن‌ها را از گوگل پرسیده‌اند، نزدیک است.

این لیست به ترتیب به صورت زیر است:

  1. رابین ویلیمایز
  2. جام‌جهانی فوتبال
  3. ابولا
  4. هواپیمایی مالزی
  5. چالش آب یخ بیماران ALS
  6. فلپی برد
  7. کونچیتا وورست
  8. داعش
  9. فیلم انیمیشنی Frozen
  10. المپیک زمستانی

 

شاید بتوان این لیست کوتاه رو ، یک نمایی از دغدغه های اصلی مردم دنیا دونست.

با این حساب شاید دیدن بعضی از این موارد در این لیست از نظر ما تاسف آور و بعضی امیدوار کننده باشه !

 

برای مثال

ادامه مطلب...
۲۸ آذر ۹۳ ، ۲۰:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده
پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ۰۳:۵۴ ب.ظ محمد بصیرزاده
روشنفکر

روشنفکر

به نام خدا

بسیاری از مسائلی که در دنیا مطرح و بین ما مطرح است، بدجوری مسخ شده، نحریف شده و مبهم و غلط است، و گاهی همین ابهام یا اشتباه باعث بسیاری از کج فهمی ها و اختلافات میشود .مسئله روشنفکر هم با همین خصوصیات در بین ما مطرح است.

"مسئله روشن فکر ، مسئله ایست که در دنیا پس از قرون وسطی طرح شده و از قرن هفدهم طبقه ای به نام روشن فکر در اروپا تشکیل میشود و بعد از قرن نوزدهم، این طبقه روشن فکر ک در اروپا با همین نام و خصوصیات خاص خودش تکوین پیدا کرده ، به کشور های غیر اروپایی (آفریقایی،آسیایی و آمریکایی لاتینی) راه پیدا میکند."

واژه روشن فکر

در زبان اروپایی کلمه ای که آن را "روشن فکر" ترجمه کرده ایم کلمه "انتلیژنزیا" است٬ این کلمه مصدر و صفت اش (انتلکتوئل) است. ریشه انتلکتوئل (انتلکت) است. و انتلکت به معنی مغز ٬ هوش ٬ خرد ٬ قدرت درک و هوشیاری و فهم است. پس یک آدم انتلیژن یعنی یک آدم با هوش ٬ با فهم و متفکر . بنابراین انتلکتوئل یا انتلیژنزیا به طبقه از طبقاتی اجتماعی گفته می شود که شاخصه و صفت بارزش در جامعه ٬ استعدادی فکری ٬ مغزی و هوش او است. این مفهوم لغوی روشنفکر است ،  بنابراین هر آدم با هوشی ٬ هر آدم که تفکر و هوشیاری و فهم اش از سایر خصوصیات اش در زندگی و جامعه بارزتر باشد آدم انتلکتوئل است.

اصطلاح روشن فکر

اگر ما جامعه رو از نظر شغلی به دو دسته تقسیم کنیم ، یکی کسانی که اغلب کار بدنی میکنند و دوم کسانی که اغلب کار فکری میکنند ، به آن دسته و به آن طبقه از جامعه  که  اساس کار آن ها فکر و اندیشه است ،  "انتلکتوئل" میگویند مانند  شعرا ٬ نویسندگان ٬ آواز خوانان ٬ واعظان ٬روحانیون و غیره ....

بنابراین طبق یک تعریف معروفی که در تمام دنیا شناخته شده و یک تعریف جامعه شناسی رسمی است٬طبقه انتلکتوئل(همانهایکه ما *روشنفکران * مینامیم) عبارت از گروهای گوناگون از جامعه اند که مشغول کار های فکری اند مانند شعرا ٬ نویسندگان ٬داکتران ٬ انجنیران ٬ معلمان ٬ آواز خوانان ٬ واعظان ٬روحانیون ٬ علمای مذهبی ٬ قضات محاکم ٬ سیاستمداران ٬ رهبران احزاب ٬ روزنامه نگاران ٬ مترجمان  و غیره .... اما متاسفانه زمانیکه مترجمین زبان فارسی خواستند این کلمه را بفارسی ترجمه نمایند ٬ کلمه (روشنفکر) را در برابرش گذاشتند و اشتباه از همین جا شروع و وارد مغز ها گردید که  متاسفانه همین غلط تا کنون وجود داشته و در ذهن ها نقش بسته است

اما آیا میتوان به این گروه ها و همه افرادی شامل این گروهها صفت (روشنفکر) را داد؟

ادامه مطلب...
۲۷ آذر ۹۳ ، ۱۵:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد بصیرزاده